تبليغاتX
من و تو

من و تو

توجه

این وبلاگ به آدرس دیگری منتقل شده است
برای دریافت آدرس جدید ایمیل خود را در قسمت نظرات بگذارید

با تشکر

ف ش

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 16:0  توسط ش.الف.  | 

انتقال

توجه

این وبلاگ به آدرس دیگری منتقل شده است
برای دریافت آدرس جدید ایمیل خود را در قسمت نظرات بگذارید

با تشکر

ف ش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 15:59  توسط ش.الف.  | 

برف میاااد

به نظرتون برف زیباترین پدیده دنیا نیست؟

به نظر من كه برف قشنگ ترین پدیده الهیه. برف پرحسه و نعمتیه كه خدا از یه دنیای دیگه به زمین میفرسته
وقتی برف میاد یه حسی بهم میگه از پشت پنجره تکون نخور! بشین و تماشا کن رقص زیبای دونه های برفو. قدم زدن زیر برف هم حساابی میچسبه! مخصوصا اگه کسی که فوق العاده دوسش داری کنارت باشه. البته بعضیام تنها قدم زدنو ترجیح میدن.
همیشه روزای برفی سکوت خاصی دارن فقط شنیدن صدای فشرده شدن برفا زیر کفشته که این سکوتو میشکنه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 13:47  توسط ف.م  | 

قربان

 

قربون همتون برم

عید همه مبارک

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 13:2  توسط ش.الف.  | 

 

 

happy holy day to you

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 11:21  توسط ف.م  | 

باروون

            ***  بارونو دوست دارم .... بخاطر خاطر ه های قشنگی که برام ساخته ***

                                        

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

         

                  و امروز بازم باروونیه....                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 13:1  توسط ف.م  | 

می تراود مهتاب

 

 

گاهی یک دوست ، یک عده که خیلی قبولشون داری
کاری میکنن که 100 تا دشمن (با برنامه ریزی و استراتژی قبلی) نمیتونن بکنن

 

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلكه خبر

درجگر خاري ليكن
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند

***

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 12:41  توسط ش.الف.  | 

اولین غیبت سال

دیروز اولین غیبت سال در یک روز بارانی رقم خورد  
بماند که صدای زنگ ساعت نذاشت صبحو در آرامش به سر ببرم! ولی غیبت هرجوری که باشه میچسبه
 

تا یادم نرفته اینم بگم: چقد زشته از حق دیگران دزدی کردن ، وچقد قبیحن اوناییکه تو روز روشن این کارو انجام میدن! نه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 12:28  توسط ف.م  | 

؟!

 

بارون و سردی هوا به کنار!
ماشینی که لنت نداره رو چه کنم......

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 11:56  توسط ف.م  | 

هنرمند


یه عکس فوق العاده هنری میذارم براتون حالشو ببرین ... 


اگه تونستی نفر پنجم رو پیدا کنی ...


+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 9:24  توسط ش.الف.  | 

وقتی چشماشو باز کرد از پنجره یه نگاهی به بیرون انداخت، نزدیک مقصد بود، از خوشحالی از جاش بلند شد و کم کم آماده ی پیاده شدن شد.
جلوتر از همه از ماشین پیاده شد، ساکشو برداشت و راه افتاد.
همینطور که میرفت و زیر لب آواز قشنگی زمزمه میکرد ناگهان دستای گرمی از پشت جلوی چشماشو گرفت، بی وقفه اسمشو صدا زد!
حالا اونو تو آغوش داشت.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 15:30  توسط ف.م  | 

خدایا !
مرا در سراشیبی های زندگی از لغزش مصون بدار
 تا بتوانم شراره ی کوچک آسمانی را که در سینه ام پنهان و وجدان نام دارد ،پاک و محفوظ بدارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 15:23  توسط ف.م  | 

افلاطون

 

اینو یکی از دوستام تو فیس بوک بهم سنجاق کرد!

 

در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان خاتمی به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که ...در چاپهای بعدی از این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم:

" در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند "
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 11:14  توسط ش.الف.  | 

جو این روزهای کلاس ما !

چرا جو کلاس ما اینطوری شده ؟ چرا؟
همه با هم بر ضد هم!   چه باید کرد ؟
چندروز پیش بود رفتم سخت ترین مسأله ی فصلو حل کردم،چشمتون روز بد نبینه ...... تا تونستن ازم سؤالای سخت سخت پرسیدن تابلو بود واسه چی میپرسیدن آخه قبلشم یه اشکال کتابو گفتم  دیگه هیچی...ولی خدارو شکر همشو جواب دادم (یکم دست وپاشکسته) یکی از سؤالا هم که کاملا بی خود و بی ربط بودش!بعد از اون سر پروژه، روژا (دوست ژدید گلم) بلند شد بره توضیح بده یهو پاش گیر کرد و افتاد ، اوناییکه ته کلاس میشینن اینقد بلند بلند خندیدن که طفلی دوست ژونم دیگه از خجالتش نرفت
ساعت آخر یکی از بچه ها ازوناییکه ته کلاس میشینن واز جمله کسانیکه بسیار تلاش در آزردن ما کرده بود ارائه داشت! قبلش هم گفته بود که اگه امروز به ارائم نرسم هفته ی بعد باید قید عروسی دختر خالمو بزنم و بیام یونی، ما هم تا تونستیم از استاد سؤال پرسیدیم تازه قبلش یکی از دوستام یه خورده از ارائش مونده بود اونم تا تونست لفتش داد خلاصههههه .... ارائه ی ایشان نیمه کاره ماند و ما هم تلافی کردیم

ولی همینطوری قضاوت نکنین ،بعد کلاس پشیمون شدیم و اولین کسی که آثار پشیمونی در چهرش هویدا شد من بودم باور کنید پشیمون شدیم قول دادیم دیگه نکنیم ازین کارا
منم حالا عذاب وجدان دارم بااینکه همشم تقصیر من نبود

خدا جون مارو ببخش ،خدا جون مارو ببخش
ما گناهی ندارییییییییم ، میدونم که تو درکمون میکنی
آمین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 14:56  توسط ف.م  | 

کلاس نشستن های ما

 

استاد هماتولوژی یا همون خون خودمون خوبه .. ولی یکم عصبی میزنه
و خیلی به حواس جمع ما تاکید داره ُ و اینکه کسی حواس ما را پرت نکنه. هر کی حواسمونو پرت کنه استادمون حسابی چپ و راستش میکنه
استاد خیلی خوبیه ، اهل ریجکت کردن نیست و همه ی تماسا رو جواب میده 

* از این اخلاقش خوشم اومد *

ما هم جدیدا میرویم اون جلو ملو ها تو دهن استاد میشینیم و میخندیم و میدرسیم ...
خوابمان هم میگیرد
استاد شوخی هم میکند ... بگذریم ، ما هم با او شوخی میکنیم ... بگذریم .

ولی نشستن های بعضی دوستان جالب است خیلی برای من و دوکستم
دقیقا برای ۲ دقیقه احساس کردم کلاس خون مصداق بارز گذر زیر بازارچه رو داره ...
آقا هی میرن ... هی میان .. هی عرض( یا ارز یا ارض ) اندام میکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 19:49  توسط ش.الف.  | 

این روزها

 

این روز ها سرعت دانلود اینترنت شده ۲۳۰ حدودا خدا را شکر ...

۴ تا دختر مسخرم میکنن میگن مث اینکه ۲ تا شیکم زاییده داره راه میره ... خدا را شکر

استاد قلب اومده سر کلاس ، حالم از قیافش به هم میخوره ، درس هم بلد نیست بده
هی انگشتر عقیقش رو جابه جا میکنه ... خوابم گرفته ... اوج جلب دانشجوش اینه که : این مبحث حتماااا تو امتحان میاد توجه کنید!!! ... رفتم بیرون از کلاس ... خدا راشکر

شدم یه بی جنبه ی کثیف و هیز ... خدا را شکر

تا میتونم از تو عبارات نماز میپیچونم ... خدا را...

این روز ها ملت خوب مهمان میکنند مارا ... خدا راشکر
(دوست ندارم خودم را اینور و اونور دعوت کتم... ئوست نداشتم ... خوش گذشت ولی نچسبید چون تحمیلی بود به میزبان هایمان) ... خدارا شکر

۳ بار یا بیشتر ، از ۲ نفر یا بیشتر ، از اون میزبان بالایی ها شنیدم:
خدا بگم چیکارتون بکنه تا آخر ماه باید با ۱۳۰۰ تومن سر کنم ...  خدا را شکر


گدا .... آخه تو کجا بودی وقتی من یه کلاسو مهمون میکردم
واستا...
حالا بهت میگم


الان با توجه به دو عبارت بالا احساس سبکی مفرطی میکنم (ن اینکه سبک شدم ، یعنی میگم همون چیپی خودمون)

این روز ها سوره ی الرحمن را زیاد میخوانم ... خدا را شکر

این روز ها مث قبل شاید تو دانشگاه از این گوشه میدوئم به اون گوشه ... خدا را شکر

بسه دیگه

شکر خدا را که تواند ...
هیشکی

 

 

۱ میلیون تومن تکست واسه توسعه علم دانشگاه از اونور دنیا واسه دانشگا خریدم ، حمالی کردم آوردم ، کلی معاونین و اساتید ذوق مرگ شدن ...
۱ ساله پول ما رو نمیدن
خدایااااا
کار بد نمیکنم با اون پوله به خدا ...
حق مسلم ما رو نصیب ما کن
الهییییییی آمیییییییییین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 16:52  توسط ش.الف.  | 

مزاحم

دیدین؟ آمار مزاحما روز به روز داره بالاتر میره ؟؟؟
امروز احفال یکی از دوست جونام که دیروز یونی نیومده بود و پرسیدم، وفهمیدم یکی با موتور مزااحمش شده نتونسته کنترل کنه زده به دوست جونم وفرار کرده!
البته خیلی صدمه جسمی ندیده ولی آسیب روحی دیده طفلی ی ی
آآآخییییی خییلی ناراحت شدم ، دوشتم نگلان نباش جود خوب میشی میای یونی باجم میریم باهم ذرت میخوریم!
مووتوریه! خیلی بی شخصیتی ، خیلی بی فرهنگی ، تو انسانیت نداری حالا که زدی بش اقلا فرار نمیکردی
مزاحمت انواع مختلفی داره : کلامی ،دیداری، اینترنتی ،تلفنی و...
که همشون ناشی از اختلالات روانیه
همین دیروز یه مزاحمو دادم پدر پدرسوختشو درآوردن، آخه کسی جُلأت نداله مجاحم من شه

بعضیام بعضی وقتا ندونسته مزاحم میشن! : تو تاکسی هندزفری تو گوشته داری موزیک گوش میکنی بغل دستیت باهات حرف میزنه
بعضیام خودشونو به ندونستن میزنن!: توخیابون داری با تلفنت حرف میزنی یکی میاد ازت آدرس میپرسه
دیگه خودتون یه جوری درکشون کنید دیگه

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 17:0  توسط ف.م  | 

1390 ، تولدی دیگر

 

این سال ۱۳۹۰ عددش خیلی قشنگه خیلی خوبه
تا الانش که بد نبوده
ولی برای من سال دگردیسی بوده
عید رفتم ... و کلا رفرش شدم ... نمیدونم  شایدم نشدم

 

و تابستون اون علوم پایه ی لعنتی که جواباشو نمیدادن .. آقا ما اعصابمون خورد میشد ، خورد میشد ...

و من تا اواسط صحیح کردم (نمیدونم شایدم تا آخر صحیح کردم) ، و همه ی حرف من این بود: خدایا ! فقط همین یه بار ! همین یه بار! آخراش کارم به تهدید هم کشیده بود: خدایا اگه کمکم نکنی یعنی وجود نداری !!!! میفهمی؟؟؟ اگه هستی کمکم باید کنی!( آدمم اینقد ر رو )

و خدا خفن خودش را ثابت کرد، در حد بارسلونا هم اثبات کرد

و تابستون و مهر که دارم خیلی ها رو بهتر میشناسم ... خیلی از دور و بری هام رو ، همکلاسی ها ، فامیل های گرااااام ، خواهران و برادران گرامی و دوست پسر هایشان را ( نه اینکه بفهمم کی با کی ریخته رو هم هااا ، میدونم کی با کیا ریختن رو هم ، مهم اینه که شخصیت فردیشون دستم میاد)

و بعد از همه این ها ... آ پ ا ن د ی س
بله
یه همین سادگی
آپاندیس
یک دگر گونی دیگر در سال ۱۳۹۰ ، و برای من دگرگونی بود چون تا حالا سرم معمولی قندی نمکی هم نخورده بودم ! چه رسد به بستری شدن در بخش و چه رسد به عمل جراحیییییی!
وقتی روی تخت اتاق عمل بودم و میدونستم سمنان استریل نیست اتاق عملش و ممکنه بمیرم ... وقتی بالا رو نگاه میکردم و اون نورافکنه که بالا سرم بود
وقتی مانیتور ضربان قلبمو نگاه میکردم
...
داشتم دوباره رفرش میشدمممم
به چه چیز هایی که فکر نکردم   مثل فیلم ها زندگیمو دور تند مرور کردم ، آماده ی مرگ شدم

ولی باز به هوش اومدم ... اه ... کاش میرفتم
اگه میرفتم تموم بود
دیگه جون کندن نداشتم
درس خوندن
چالش های شخصی
مملکت ت..ی!
زندگی س..ی


رفرش


به هوش اومدم:
-من زندم؟
- نه ، تو مردی و من هم حوریم ،
-من فقط یه حوری میخوام
-اسمش چیه؟
-( سانسور )

...
و شاید تو تنها چیزی هستی که من اونورم میخوامش ...



خدا تا ایان سال رو ختم به خیر کنه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 18:22  توسط ش.الف.  | 

:-)

امروز یکی از بهترین روزای زندگیمه
چه حس قشنگ وجاویدی تو قلبم داره هیاهو میکنه چه احساس لطیفی سراپای وجودمو گرفته و داره از روزنه های قلب وذهنم بیرون میزنه ولحظه به لحظه داره عمیق تر میشه، چشمامم کمکم کردن و از شوق حسابی باریدن ، حالا نوبت دستام بود که بنویسن
دلم میخواد از پنجره ی اطاقم داد بزنم وبگم....مرسی که به حرفام گوش دادی خدا جونم ...بگم مرسی که اینقد دوسم داری ...منم به یادتم و دوست دارم اما نه اینقد که تو به فکرمی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 15:42  توسط ف.م  | 

گل اگر خار نداشت / دل اگر بی غم بود / اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود / زندگی عشق واسارت همه بی معنا بود

اگه دوری نبود دلتنگی هم بی معنی بود بغض هم معنا نداشت !

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 21:5  توسط ف.م  |